خرید بک لینک


... سنتگرایی اعتقاد دارد «اگر من خودم را از انحرافات دنیای مدرن خالی کنم، به یک نقطه بازنمیگردم، بلکه به یک روحیه یا مکانیسم برمیگردم». در این مکانیسم که نوعی رجعت کلیگرا است و در آن نگاه جزیی و شکلهای خاص مطرح نیست، نوعی تمامیتخواهی مبهم و محتاط پنهان است. اولاً برای خودشان [پیروان این دیدگاه] هم مشخص نیست که محصول این مکانیسم باید چه شود. به همین خاطر در گفتمان کلی توافقی بین این افراد دیده میشود اما در مورد محصولی که میخواهند مناقشه زیاد است. همیشه این رجعت کلی به دلیل امکانناپذیری یکبارهاش و عدم نگاه فرآیندگرا در اجرایش، به کنار ایستادن در برابر واقعیت منجر میشود. این تمامیتخواهی و این که میخواهد این مکانیسم نه چندان روشن تعریف شده را به کلی خارج از دنیای مدرن بازسازی کند، موضع آن را کمی مخاطرهانگیز میکند.
- به این دلیل که مثلا بسیاری از واقعیات را در نظر نمیگیرد؟
بله و این را میشود نوعی ایدهآلیسم دانست و سنتگرایی یعنی نوعی روایت کامل قشنگ از تفسیر وضعیت جهان امروز. ایدهآلیسم در اینجا یعنی روایتی ذهنی و پیشساخته از جهان که واقعیت در آن جای داده میشود: دنیای مدرن از اول منحرف است اما دنیای سنت یک فضای یکدست قشنگ بوده، یک روحیه را از دست دادهایم. با بازسازی این روحیهی کلی خودبهخود همهچیز گل و بلبل میشود: جامعه خوب میشود، شهر و معماری خوب می شود، اقلیم خوب میشود. دیگر اینکه خود این بهشت خوب است یا نه، یا امکانپذیر است یا همه می خواهندش جای صحبت نیست. به همین خاطر گفتوگوهایشان در یک فضای خاص بین خودشان شکل میگیرد و ایدهآلیسمی عجیبوغریب پدید میآید. مشکل آنها اینجاست که وقتی نگاه به تاریخ بر اساس این گفتمان شکل بگیرد،اصلاً نمیخواهند با واقعیت گفتوگو و دیالوگ کنند و جریان معمول جامعه را واجد آن جایگاه ارزشی نمی بینند که با آن به گفتگو بنشینند. به همین دلیل در جامعه یک نگاه ایدهآل زیبا و قشنگ از دنیای سنت و اصالت و ارزش شکل میگیرد و موازی با آن واقعیت پلشت هم زیست میکند. این یکی دست خود را آلوده نمیکند و آن دیگری زحمت تغییر و ارتقا به خود نمیدهد چون اصلا نظریه ای برای گفتگو با او وجود ندارد و اتفاقاً این دو دنیا هم یاد میگیرند به خوبی کنار هم زندگی کنند! این یکی، یعنی سنتگرایی، میداند که نباید گفتمانش را آنقدر بزرگ کند که جریان معمول زندگی را مختل کند و جریان معمول زندگی هم یاد میگیرد که کنار این حرفهای قشنگ چگونه راه خود را برود و گلیم چرک خود را از آب بیرون بکشد! تئوریهای تاریخی این نیست که برای خودمان یک فضای قشنگ و ایدهآل ذهنی درست کنیم و سپس دعوتنامهای به واقعیت برای مهاجرت بدانجا ارسال کنیم. جامعه پدیده ای یکدست نیست، و این جامعهی غیریکدست به تئوریهای خوب که بتواند این واقعیت را سمت و سو بدهد نیاز دارد، نه اینکه آن را جاکن کند و به جای دیگری ببرد. سنتگرایی چنین وضعیتی یافته [جاکن کردن واقعیت] و به همین خاطر نمیشود با این فضا چندان گفتوگو کرد. از زبان برخی از آنها میشنویم «اینجا جای همدلی است و نه قضاوت»! خیلی حرف عجیبیست، یعنی تو نمیتوانی بحث کنی که حرفت درست است یا غلط و یا باید همدلی کنی با ما و یا بروی. در مورد پیامدهای این نوع نگاه در آموزش و در واقعیت جامعه میشود صحبت کرد که چرا این تئوری نه تنها نمیتواند به جهان سمت و سوی عقلانی و جمعی درست بدهد بلکه میتواند خودش ابزاری باشد برای کمک به واقعیت پلشت. در جایی تحت عنوان «دنیاهای موازی» سعی کردهام نشان دهم که چطور این دنیای پلشت و دنیای سنتگرایی کنار هم میتوانند موازی عمل کنند و به هم کمک کنند. الان فضای آکادمیک ما گرفتار این ایدهالیسم شده و دنیایی واقعی وجود دارد که کنارش زندگی میکند و این دو هم دارند کنار هم موازی زندگی میکنند.
- چه چیز باعث میشود این دو در کنار هم موازی زندگی کنند؟
قشنگترین مثالی که میتوانم الان بگویم مثالی است که هم نیچه و هم ژیژک فیلسوف معاصر در مورد کارکرد بخشندگی در جهانبینی مسیحی یا خیریه برای دنیای سرمایهداری امروز دارد. میگویند یک بانکدار یا یک سرمایهدار پدر مردم را درمیآورد و ثروتی هنگفت میاندوزد، بعد یک بخش بسیار کوچک از آن را به عنوان خیریه به بقیه میبخشد تا وجدان خودش را راحت کند و راحت به کارش ادامه دهد. شاید بدون این بخشش، عذاب وجدان اجازهی ادامهی کار به او نمیداد. پس بخشندگی که در ذات خود کار نیکویی است به کمک وجدان میآید تا دنیای زشتی به حیات خویش ادامه دهد. خوبی به کمک بدی میآید.
جامعهی ما هم نمیتواند با این پلشتی خودش کنار بیاید. بساز بفروشی و معماری بدون منطق و بیحساب و کتابی هست، و به نظر من این فضای ایدهالیستی قشنگ عین همان بخشندگی است؛ جامعه آن را را درست میکند تا هر از چندگاهی به آن سری بزند و چهار تا کتاب در موردش بنویسد و بخواند تا بتواند امنیت پیدا کند و این وضع بلبشو را برای خودش قابل پذیرش کند، اینکه خود اصیل ما چیزی متعالی است و کاری با این واقعیت پلشت ندارد. برای همین گاهی این قالبهای قشنگ گولزننده را درست میکند تا امکان ادامه زندگی داشته باشد. شاید اگر ما این گفتمان معمول سنتگرایی– و البته در این قضاوت نبایست همه را با یک چوب راند و تر و خشک را با هم سوزاند – را نداشتیم مجبور میشدیم به طور جدی به واقعیت جامعهمان، واقعیت تاریخیمان، وضعیت هویتیمان و معماریمان فکر کنیم. اما همین گفتمان سنتگرایی اجازه نمیدهد که درست به این قضایا فکر کنیم. در ضمن تفاوت بین نگاههای عمیق سنتگرا و جریان غالب آن در اقوال عامه و دانشگاهی است. دقیقا مثل بچهای که گفت پادشاه لخت است، این وضع به چند نفر دیوانه نیاز دارد که بیایند و بگویند که این گفتمان سنتگرا پشیزی ارزش ندارد و آن را دور بیندازید و ما لخت با وضعیت واقعی روبرو شویم و تصمیم بگیریم با این واقعیت چه کار کنیم. در جامعهشناسی چندان جای صحبت از جامعه درست و غلط نیست، صحبت از درستکردن جامعه است. باید دید جامعهی واقعی مکانیسماش چیست و بعد با زبان این مکانیسم با آن گفتوگو کنی و جهتاش بدهی. این که بیاییم و در فضای تاریخی بگوییم که معماری درست چیست و چگونه باید باشد چیزی را حل نمیکند و در بهترین حالت میتواند باعث شود که واقعیت، یعنی فضایی رها شده به حال خود را تحمل کنیم.ما باید یک نقشهی راه فرهنگی (cultural mapping) داشته باشیم. من هر نظری هم داشته باشم به عنوان یک ایرانی برایم مهم است با تاریخی که دارم، وضعیتام در یک نقشهی فرهنگی جلویم باشد که بدانم من این هستم و رفتارم باید این باشد...این نقشه درحوزهی فردی و جمعی تفاوت دارد، و نباید مانند قرص کپسول خوابآور یا مواد مخدر، مسکن دردهای اجتماعی من باشد. الان این سنتگرایی دقیقاً برای ما نقش مواد مخدر را دارد و باعث میشود تا بتوانیم یک جورهایی این وضع غیرقابل پذیرش را بپذیریم. به همین دلیل از نگاه من مفهوم سنتگرایی کاملاً از یک برخورد منطقی با تاریخ جداست.

*توضیح: بریدهی بالا بخشی از گفتوگوی دکتر سعید خاقانی با فصلنامهی هنرمعماری شمارهی ۴۱ و موضوع این گفتوگو «بازگشت در تاریخ معماری ایران و نقد سنتگرائی» است. نسخهی کامل این گفتوگو در فصلنامه منتشر شده است.

برچسب: بخشی از یک سازمان,بخشی از یک کتاب,بخشی از یک موسسه,بخشی از یک فیلمنامه,بخشی از یک نمایشنامه,بخشی از یک رمان,بخشی از یک نگاه watan,بخشی از کتاب یک عاشقانه آرام,بخشی از وصیت نامه یک شهید,بخشی از کتاب عقاید یک دلقک, نویسنده: پویا حسینی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 13:28

صفحه بندی